سخن بزرگان
  • حضرت امام خمینی (ره):آنها که شهید شدند، به خدمت خودشان و رسالت خودشان و به اجر خدمت خودشان رسیدند.

    حضرت امام خمینی (ره)
  • شهید محمد جعفر سعیدی : با عضویت در بسیج و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می توانید دین خود را به اسلام و انقلاب اسلامی ادا کنید.

    سرلشکر پاسدار شهید محمد جعفر سعیدی
  • آیت الله شهید سید محمد حسینی بهشتی : ما شهداء را از دست نداده ایم، بلکه آنها را بدست آوردیم .

    شهید بهشتی
  • پیامبر اعظم حضرت محمد (ص) : شهید هفتاد نفر از بستگان خود را شفاعت می کند .

    حضرت محمد (ص)
  • حضرت امام خمینی (ره) : شهادت در راه اسلام برای همه ما افتخار است .

    حضرت امام خمینی (ره)

     سردار شهيد بيژن گرد

شهيد بيژن گرد در سال 1345 در جزيره خارگ ديده به جهان گشود و در محيطي لبريز از صفا و صميمت مذهبي ، كودكي خود را پي گرفت . همزمان با نقل مكان خانواده اش از خارگ به بوشهر ، تحصيلات خود را در دبستان كهريزي كوي بنمانع از اول تا سوم آغاز كرد و مابقي دوران تحصيلات را در مدرسه فروغي واقع در كوي باغ زهرا  ادامه داد ؛ در آن روزگار ، خانواده اش در آن محله ساكن شده بودند . وي سپس دوران راهنمايي خود را در مدرسه حكيم نظامي باغ زهرا پي گرفت و پس از طي موفقيت آميز دوران راهنمايي ، وارد دبيرستان « شريعتي» شد . ورودش به دبيرستان همزمان شد با شكوفايي و باروري انقلاب اسلامي و ظاهرات پيگير و مردمي و پرخروش مردم ايران به رهبري امام خميني . در اين زمان شهيد حين درس خواندن ، به طور فعال در مراسم و راهپيمايي عليه رژيم طاغوت شركت مي جست تا اينكه اين درخت به بار نشست و انقلاب اسلامي پيروز شد .

شهيدبيژن گرد با صدور فرمان امام مبني بر تشكيل بسيج ، داوطلبانه و با اشتياق وافر به عضويت بسيج در آمد و مصادف با روزگاري كه دشمنان انقلاب دست به خنجر مي خواستند نهال نوپاي انقلاب را قطع كنند ، عاشقانه مبارزهاي وسيع را براي نابودي اين دست نشاندگان منافق آغاز كرد و به همراه ديگر جوانان شوريده ، سدي شد براي حضور و ورود فكر و قلم و انديشه ي پليد منافقان و ضد انقلاب هادر استان . چندي نگذشت كه رژيم بعثي عراق به تحريك آمريكا و همين دشمنان قسم خورده به خاك پاك ايران اسلامي حمله ور شد و تجاوزي بزرگ در قالب جنگي بي نظير را در جهان رقم زد . بلافاصله شيفتگان اين انقلاب ، جوانان مرد و بزرگ اين مرز و بوم به پاسداري و دفاع پرداختند . در همين اثنا ، شهيد هم همرزم ديگر جوانان كشور جهت فراگيري فنون نظامي راهي پادگان آموزشي « امام حسين (ع) » شيراز شد و پس از گذراندن آموزش هاي لازم ، از همان پادگان رهسپار ميدان هاي عشق شد .

اين شهيد بزرگوار و فرمانده دلاور ، در چند مرحله به سوي جبهه هاي حق عليه باطل شتافت و در چندين عمليات بزرگ شركت كرد : عمليات هايي نظير فتح المبين ، خيبر ، بدر ، والفجر 8 و كربلاي 3 .

 در همان كش و قوس جنگ و دفاع ، شهيد تصميم گرفت در راستاي خدمت به انقلاب اسلامي به عضويت سپاه پاسداران در آيد و به همين منظور به همراه چند تن از همرزمان خود براي فراگيري دوره تخصصي راهي بندر انزلي شد و پس از به پايان رساندن موفقيت آميز دوره به ديار دريايي بوشهر برگشت . شهيد گرد پس از مدتي جهت كامل كردن ايمان خود ، رداي تاهل و تعهد خانواده را پوشيد و ازدواج كرد . در آن زمان بود كه رژيم بعثي عراق و دول غربي هم پيمان ، تصميم گرفتند از طريق كوبيدن تاسيسات و منابع اقتصادي ايران ، امت دلاور را به زانو در آورند ؛ و به خاطر همين فكر پليد ، شروع به بمباران مناطق مسكوني اقتصادي ايران اسلامي كردند . آنها دريا را هم ناامن كردند . در همين زمان بود كه انتهاي تعالي شهيد آغاز شد و او پس از تصميم مسئولين نظام مبني بر مقابله به مثل كردن با دشمن ، با توجه به آب ديده شدن در چنين زمينه اي ، تصميم گرفت پله ي آخر را نيز پشت سر بگذارد .

او فرمانده اي دلاور و دريا دل بود كه وجودش باعث رعب و وحشت دشمنان گشته بود و در اكثر مأمومريت هاي دريايي حضوري چشمگير داشت . سرانجام اين فرمانده غيور در يك نبرد حماسه ساز و غرور آفرين ، با شهامت و  شجاعتي مثال زدني و آفريدن حماسه اي پايدار و ماندگار بر قلب آبي خليج هميشه فارس ، به همراه ديگر ياران خود ، پس از سرنگوني يك فروند بالگردان متجاوز ، جرعه آي حيات را بر لبان خشك خود چكاند و قهقه زنان به ديدار معبود شتافت .

يادش به وسعت خليج فارس در قلوب عاشقان و اهل دل اين مرز و بوم ، جاودان باد .

درامتداد خاطرات جاودان

13 ساله بود كه بدون اطلاع خانواده راهي جبهه شد . پدرش نبود ، من هم امضا نمي كردم ؛ ناچار از بسيجي هاي بزرگتر به جاي پدرش امضا گرفته بود تا بتواند به جبهه برود . وقتي كه مطلع شديم كه قصد دارد به جبهه برود پدرش به دنبالش رفت و او را بازگرداند آخر جثه كوچكي داشت و اسلحه از خودش بزرگتر بود ، اما او دست بردار نبود . سه بار پياپي اين كار را انجام داد و در آخر به ما گفت : اگر هفتاد بار مرا برگردانيد ، از جبهه دست نمي كشم . وقتي اين حرف را شنيدم ، به او گفتم : برو عزيزم ! برو به سلامت . تو ديگر به من تعلق نداري . خدا اگر بخواهد تو را براي من حفظ كند ،  خودش تو را حفظ خواهد كرد .

در سن 17 سالگي ازدواج كرد كه دو فرزند از او به يادگار مانده است . وقتي وارد سپاه شد ، براي آموزش دريا نوردي به بندر انزلي رفت و با تعدادي از دوستان پاسدارش 2 سال به عنوان فرمانده ي روي دريا فعاليت داشت . طراح اسكله « الاميه » خودش بود . همين طور اسكله « البكر» را با محسن رضايي در منزل شخصي خودمان طراحي كردند .

يك بار كه عمليات دريايي مي خواست انجام بگيرد ، عمليات لو رفت و با شكست مواجه گرديد . در آخرين مرحله حضورش در جبهه ، وقتي كه برگشت ، خودش تعريف كرد كه شبانه رفتم و آرم سپاه را روي ناو هاي جنگي دشمن چسباندم و برگشتم .

صبح پنج شنبه بود كه آقاي مهدوي به در منزل آمد و با هم عزم رفتن كردند . وقتي كه تلويزيون اعلام كرد كه قايق هاي ايراني سپاه با نيروهاي آمريكايي درگيري شديد داشته اند ، بر سرم كوبيدم و دختر ها هم شروع كردند به گريه و زاري . فوري ماشين گرفتم و به مقر سپاه آمدم . دل توي دلم نبود . سراغ فرماندهي را گرفتم به من گفتند « تعطيل است » . حدود يك ساعت معطلم كردند . به آنها گفتم : مگر من بچه هستم ! هر چه پيش آمده به من بگوييد . مرا به اتاقي بردند و گفتند : قول بدهيد كه زينب وار باشيد . گفتم : قول مي دهم . و آنجا جريان را به من گفتند . من بيژن را امانتي از طرف خدا مي دانستم و خدا را شاكرم كه اين امانت را صحيح ( با ايمان كامل )  به صاحبش برگرداندم .

وصيت نامه

به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا و با سلام بر يگانه منجي عالم بشريت حضرت مهدي و نايب بر حقش بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران ، اسوه ي فضيلت و تقوي ، نمونه عيني انسان كامل حضرت امام خميني كه وقتي مي خروشد دريا از تلاطم باز مي ماند و دنيا از سياست ورهبري اش مات و مبهوت مانده است . و با سلام به شهداي به خون تپيده انقلاب اسلامي كه با خون پاكشان درخت اسلام ، آرمانهاي مقدس اسلامي را آبياري و بارور نمودند وبا سلام به رزمندگاني كه با خلوص ايمان و عشق به الله لباس رزم بر تن كرده اند و مي جنگندند و مي رزمند تا ان شاءالله پرچم خونين اسلام را در سرتاسر جهان به اهتزاز در آورند .

اما بعد...

پروردگارا، معبودا ، من ناتوان و تحمل كوچكترين زخمي را ندارم ، چطور مي توانم عذاب تو را تحمل كنم . اميدوارم كه مرا ببخشي و از گناهانم در گذري .

پدر و مادر عزيزم از زحمات بيكران شما شرمنده ام و زبانم گوياي مهر محبت شما نيست اميدوارم كه مرا ببخشيد و مرا حلال كنيد .

همسر عزيزم! بعد از شهادت من صبر زينب وار داشته باش زيرا تنها چيزي كه برايم اهميت دارد آن لحظه اي است كه با يك خداحافظي از تو و فرزندانم جدا مي شوم و به لقاءالله مي پيوندم .

برادران حزب الله راه شهيدان را ادامه دهيد و همواره پيرو خط امام و ولايت فقيه باشيداز جميعاً حلال بودي مي طلبم . خواهرانم حجاب اسلامي خود را حفظ كرده و در مراسمات مذهبي و معنوي شركت فعال داشته باشيد.

در آخر بگويم كه ، همسر عزيزم از فرزندانم مهدي و فاطمه به خوبي مواظبت نما و به آنها حقيقت را بگو كه پدرت براي اسلام و به دست يزيديان به شهادت رسيده است.

خدايا ، خدايا ، تا انقلاب مهدي از نهضت خميني محافظت بفرما .

والسلام

«بيژن گرد »